الشيخ رسول جعفريان
918
رسائل حجابيه (فارسى)
رخسارهء روشنتر از ماه او افتاد به يك مرتبه دل و جان از دست داد ، دين و ايمان را در كنارى نهاد ، بر دختر چسبيد ، بكارت دختر را زايل نمود . در اين موقع خنّاس دست از گلوى دختر برداشت و دختر به هوش آمد . خود را در منجلاب محنت و بدبختى ديد . بر عابد خشم گرفت ، گفت : اى جاهل از خدا بىخبر ! اين چه عمل بود از تو سر زد ، و مرا در عشيرهء خود رسوا نمودى و خود را بيچاره در دنيا و خاسر در عقبا خواستى ؛ اگر پدرم اين ماجرا بداند تو را مهلت نداده به قتل برساند . عابد بسيار خوفناك گشت و شيطان او را وسوسه نمود كه دختر را بكش و در زير سجادهء خود دفن نما تا از اين بلا و گرفتارى خلاص گردى ، و از اين ماجرا و رسوايى مناصى يا بى . دختر را فى الفور مقتول ساخت و در زير سجاده دفنش نمود . شيطان به صورت راهب رفت در نزد پدر دختر ، قضيه را براى سلطان بگفت . تصديقش نكردند و به سوى صومعهء عابد روانه شده ، براى تحقيق صدق و كذب مطلب و اصل موضوع پس از بيرون آوردن بدن دختر از زير خاك ، فرياد از نهاد سلطان و ملازمينش به افلاك رسيده ، عابد را زنجير كرده ، و به شهر آوردند ، و بر حلقهء دار درآويختند . شيطان در پيش او مجسّم و ممثّل گشت و گفت : مىخواهى از اين بليه و مصيبت خلاصيت داده و راحتت كنم ؟ گفت : نهايت مقصود ؛ و جز اين منظورى ندارم . گفت : مرا سجده نما تا تو را نجات دهم . عابد گفت : مگر نمىبينى دست و پايم بسته است ؟ گفت : به چشم خود اشاره نما ؛ قبول خواهم نمود . عابد شيطان را سجده كرد و كافرا به مالك دوزخ جان خود سپرد . نور ديدگان و عزيزان من ! خداى سبحان دل انسان را مخزن ايمان قرار داده و عقل را حافظ و پاسبان اين معدن و گنجينه گماشته تا او را از دستبرد شهوتپرستان و غولان دزد حفاظت و حراست فرمايد ؛ و بديهى است چنانچه قبلا بيان شد ، بزرگتر رخنهاى كه به اين قلعهء محكم و گنجينهء ايمان ظاهر و هويدا گردد ، از راه چشمان است كه لشكر هوا و هوس و جنود شهوت و شيطان ، غالبا از راه چشمان تهاجم نموده ، و دست تعدّى و غارتگرى گشوده ؛ پس از خراب نمودن قلعه آنچه در گنجينه است به غارت مىبرند . و بايد دانست كه اين « نظر » در واقع جاسوس لشكر شهوت و هواهاى نفس امّاره و راهزن گنج ايمان و خدنگ زهرآلود شيطان و شرارهء شهوت و سوزانندهء هزاران خرمن بندگى و طاعت است ؛ و مثل نظر نمودن ديدگان ، مثل ابرى است كه جز باران فتنه نبارد و شجرهء تلخى است كه ميوهء حنظل نزايد . برصيصاى عابد را بر سر دار و مانند او هزاران هزار به خاك هلاك تا به حال افكنده ، و به دار البوار رهسپار و در قعر جحيم قرارشان داده ، خدنگ غمزهء دلدوز غزالان و سلسلهء گيسوان بتان نسرين عذاران و حلقهء چشمان پرى رخساران ، چه بسا عابد برصيصا و شيخ صنعا را از دين و قرآن بيدار گشته ، و فريب شياطين